تبليغاتX
کمدی جهنمی

کمدی جهنمی

عزرائیل را باید کشت... جور دیگر باید مرد!!

خوددرگیری!!

یکی به فحش میکشه تو رو تا خداشو بهت حالی کنه!

یکی دوس داره خداش فقط برا خودش باشه و تبلیغشو نمیکنه!

یکی با بدترین لحن از بهترین چیزهای دنیا و خداش میگه!

یکی آروم از بی اعتقادی و دنیای ساده اش میگه!

یکی اونقد نسبت به خوبی های دنیا متعصبه که حاضره براش آدم بکشه!!

یکی آدم خوبی نیس ولی به خودش اجازه نمیده یه مورچه رو بکشه!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 20:3  توسط گیس بریده  | 

دو نوع خدا داريم ...

 

يكي باس روزي پنج بار رفت بالا مناره مسجد و بودن ِ خداش رو جار زد.

 

يكي همينطوري بدون ِ جار زدن خودش ياد ِ خداش هست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 23:36  توسط چشم سفید  | 

فراري

 

يكي اسمش فراري بود ، اونوقت دلش واسه سياهچالش تنگ ميشد!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 0:42  توسط چشم سفید 

افطاري

 

يكي تو خونه ش مجلس افطاري گرفته ، صداي ِ زن ِ مداح نميذاره كسي صداي ِ اذونو بشنفه!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 21:1  توسط چشم سفید 

سوراخ

به بازار میرفتم. پیرمردی از کنار کوچه رد میشد و تکه نانی بر زمین دید. آن روزها مثل الان نبود که نان را بر سر یکدیگر بزنند. نان حرمت داشت. پیرمرد خمیده خم تر شد و تکه نان را برداشت. هر چه دیوار را گشت سوراخی پیدا نکرد که نان را در آن بچپاند. کمی تامل کرد و بعد نان را در دهان گذاشت و به راهش ادامه داد!

- حقا که سوراخی بهتر از این نیافتم!!


به نقل از: مادر ِ مادر ِ مادرم!

مکان: یزد!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 11:21  توسط گیس بریده  | 

يكي...

 

يكي گريه ميكنه ، از سوپور ِ محل تا مامان باباش نازشو ميكشن و بهش دلداري ميدن.

 

يكي گريه ميكنه ، ملت ِ كوچه و خيابون تا ميبينش ميگن : توام سرخوشيا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 21:29  توسط چشم سفید